word - لغت

becalmed || آرام شد

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

bɪˈkɑːmd

UK :

bɪˈkɑːmd

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [becalmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [becalmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [becalmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [becalmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [becalmed] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • stranded


    سرگردان

  • stuck


    گیر

  • motionless


    بی حرکت


  • هنوز

  • marooned


    سرخ شده

  • settled


    مستقر شده

  • stationary


    ثابت

  • unmoving


    بی حرکت


  • در یک توقف

  • at a standstill


    در حالت سکون

  • in the doldrums


    در کسادی

  • motionless


    بی حرکت


  • هنوز

  • calm


    آرام

  • peaceful


    صلح آمیز

antonyms - متضاد


  • در حال حرکت

  • windy


    بادی

  • breezy


    نسیم

  • blustery


    پر باد

  • blowy


    دمنده

  • gusty


    طوفانی

  • squally


    به شدت


  • وحشی

  • stormy


    طوفانی

  • tempestuous


    طوفانی

  • boisterous


    پر شور


  • تازه

  • turbulent


    آشفته

  • blustering


    غوغا کردن

  • windswept


    بادگیر