word - لغت

befriended || دوست شد

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

bɪˈfrend

UK :

bɪˈfrend

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [befriended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [befriended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [befriended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [befriended] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [befriended] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • helped


    کمک کرد

  • aided


    کمک کرد

  • assisted


    کمک کرد

  • supported


    پشتیبانی

  • abetted


    تشویق شده است

  • furthered


    بیشتر شد


  • دست دراز کرد

  • propped


    تکیه زده

  • relieved


    راحت شد

  • served


    خدمت کرده است

  • stood by


    ایستاد

  • upheld


    تایید کرد

  • advocated


    حمایت کرد

  • bucked up


    به هم خورده

  • helped out


    کمک کرد

antonyms - متضاد

  • friendless


    بی دوست

  • abandoned


    رها شده است


  • تنها

  • deserted


    متروک

  • isolated


    جدا شده

  • lonely


    تنها

  • shunned


    اجتناب کرد

  • solitary


    منفرد، مجد، تنها، منزوی، انفرادی

  • forlorn


    مات

  • forsaken


    رها شده

  • lonesome


    تنها

  • unattached


    غیر متصل

  • alienated


    بیگانه شده


  • همه تنها

  • companionless


    بی همنشین