word - لغت

beheld || مشاهده کرد

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

bɪˈheld

UK :

bɪˈheld

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [beheld] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [beheld] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [beheld] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [beheld] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [beheld] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • seen


    مشاهده گردید

  • watched


    تماشا کرد

  • observed


    مشاهده شده

  • witnessed


    شاهد بود

  • beholden


    بنگر

  • caught


    گرفتار

  • checked out


    بررسی شد

  • examined


    مورد بررسی قرار گرفت

  • taken in


    گرفته شده است

  • feasted one's eyes on


    جشن گرفتن چشم

  • followed


    دنبال کرد


  • باری از

  • viewed


    مشاهده شده است

  • noticed


    متوجه شد

  • regarded


    در نظر گرفته شده است

antonyms - متضاد

  • abandoned


    رها شده است

  • desecrated


    هتک حرمت کرد

  • forgotten


    فراموش شده

  • unnoticed


    بدون توجه

  • unperceived


    درک نشده

  • unseen


    دیده نشده

  • invisible


    نامرئی

  • sightless


    کور، نابینا

  • viewless


    بی دید

  • imperceptible


    نامحسوس

  • indiscernible


    غیر قابل تشخیص

  • unnoticeable


    غیر قابل توجه

  • unperceivable


    غیر قابل درک


  • خارج از دید

  • missed


    از دست رفته