word - لغت

belonged || متعلق بود

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

bɪˈlɒŋ

UK :

bɪˈlɑːŋ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [belonged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [belonged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [belonged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [belonged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [belonged] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • fitted


    نصب شده


  • مناسب

  • went


    رفت

  • gone


    رفته

  • befitted


    برازنده

  • clicked


    کلیک کرد

  • correlated


    مرتبط است

  • corresponded


    مکاتبه کرد

  • accorded


    موافقت کرد

  • agreed


    موافقت کرد

  • chimed


    زنگ زده

  • matched


    تطبیق

  • suited


    مناسب

  • harmonisedUK


    هماهنگ انگلستان

  • harmonizedUS


    هماهنگ ایالات متحده

antonyms - متضاد

  • avoided


    اجتناب کرد

  • differed


    متفاوت بود

  • disagreed


    مخالفت کرد

  • disapproved


    مورد تایید قرار نگرفت

  • disassociated


    جدا شده است

  • disconnected


    قطع شده

  • opposed


    مخالف

  • refused


    رد