word - لغت

benignly || خوش خیم

part of speech - بخش گفتار

adverb || قید

spell - تلفظ

bɪˈnaɪn.li

UK :

bɪˈnaɪn.li

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [benignly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [benignly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [benignly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [benignly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [benignly] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • kindly


    محبت آمیز

  • thoughtfully


    متفکرانه

  • benevolently


    خیرخواهانه

  • graciously


    با مهربانی

  • tenderly


    با ملایمت

  • affectionately


    با محبت

  • considerately


    با ملاحظه

  • generously


    سخاوتمندانه

  • lovingly


    عاشقانه

  • helpfully


    کمک کننده

  • compassionately


    دلسوزانه

  • indulgently


    با اغماض

  • obligingly


    اجباری

  • cordially


    صمیمانه

  • politely


    مودبانه

antonyms - متضاد

  • unkindly


    نامهربانانه

  • discourteously


    بی ادبانه

  • harshly


    به شدت

  • inconsiderately


    بی ملاحظه

  • thoughtlessly


    بی فکر

  • cruelly


    بی رحمانه

  • malevolently


    بدخواهانه

  • maliciously


    بدخواهانه

  • meanly


    به معنای

  • spitefully


    کینه توزانه

  • unsympathetically


    غیر دلسوزانه

  • unfriendlily


    غیر دوستانه

  • unpleasantly


    ناخوشایند

  • inhumanely


    غیر انسانی

  • ruthlessly


    بی رحمانه