word - لغت

bequeathed || وصیت کرده است

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

bɪˈkwiːð

UK :

bɪˈkwiːð

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bequeathed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bequeathed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bequeathed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bequeathed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bequeathed] در گوگل

description - توضیح

example - مثال


  • پدرش در وصیت نامه اش ثروت خانوادگی را به او واگذار کرد.

  • Picasso bequeathed most of his paintings and sculptures to Spain and France.


    پیکاسو بیشتر نقاشی ها و مجسمه های خود را به اسپانیا و فرانسه به ارث برده است.

synonyms - مترادف

  • shown


    نشان داده شده

  • bestowed


    اعطا شد

  • granted


    اعطا شده

  • conferred


    اعطا شد

  • accorded


    موافقت کرد

  • imparted


    داده شده است

  • offered


    ارایه شده

  • bequethen


    وصیت کند


  • با استعداد


  • داده شده

  • dispensed


    توزیع شده است

  • presented


    ارایه شده

  • assigned


    اختصاص داده

  • awarded


    اعطا شد

  • endowed with


    وقف شده با

antonyms - متضاد

  • denied


    تکذیب کرد

  • refused


    رد

  • declined


    نپذیرفتن

  • deprived


    محروم

  • kept


    نگهداری می شود

  • received


    اخذ شده

  • took


    گرفت

  • taken


    گرفته شده

  • deprived


    محروم

  • forfeited


    از دست رفته


  • گمشده