word - لغت

besiege || محاصره کردن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

bɪˈsiːdʒ

UK :

bɪˈsiːdʒ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [besiege] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [besiege] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [besiege] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [besiege] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [besiege] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • احاطه

  • enclose


    محصور کردن

  • encircle


    محاصره کردن

  • beleaguer


    محاصره کننده

  • encompass


    شامل بودن

  • beset


    گرفتار

  • blockade


    محاصره


  • سرمایه گذاری

  • leaguer


    لیگر

  • environ


    محیط زیست

  • siege


    محاصره

  • confine


    محدود کردن

  • trap


    تله

  • hem in


    سجاف در

  • hedge in


    پرچین در

antonyms - متضاد


  • دفاع


  • تنها گذاشتن


  • رها کردن

  • retreat


    عقب نشینی

  • surrender


    تسلیم شدن


  • از دست دادن

  • evacuate


    تخلیه

  • exonerate


    تبرئه کردن

  • praise


    ستایش


  • کمک


  • بازده

  • uphold


    حفظ کردن

  • compliment


    تعریف و تمجید


  • محافظت


  • کمک