word - لغت

billing || صورتحساب

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbɪl.ɪŋ

UK :

ˈbɪl.ɪŋ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [billing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [billing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [billing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [billing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [billing] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • itemized (= detailed) billing


    صورتحساب تفصیلی (= تفصیلی).

  • Unfortunately. the show never lived up to (= was not as good as) its billing.


    متاسفانه نمایش هرگز به (= به خوبی) صورتحساب خود عمل نکرد.

  • Dench gets star billing and justifiably so.


    دنچ صورت‌حساب ستاره‌ای دریافت می‌کند و به‌طور موجهی چنین است.

  • Vivian quit her job in the billing department.


    ویوین کار خود را در بخش صورتحساب ترک کرد.


  • یک سیستم صورتحساب الکترونیکی

  • The company. with annual billings of about $700 million. also has offices in Europe.


    شرکت. با صورتحساب سالانه حدود 700 میلیون دلار. همچنین دفاتری در اروپا دارد.

  • Please list your overall projected monthly billings.


    لطفاً صورتحساب های ماهانه پیش بینی شده کلی خود را فهرست کنید.

  • billing as sth


    صورتحساب به عنوان sth

  • She has secured a billing as the top businesswoman of the year.


    او به عنوان برترین تاجر سال یک صورت حساب را به دست آورده است.

synonyms - مترادف

  • charging


    شارژ کردن

  • invoicing


    صورتحساب

  • debiting


    بدهکار

  • levying


    اخذ مالیات

  • collecting


    جمع آوری

  • demanding


    مطالبه گر

  • pricing


    قیمت گذاری

  • sending an invoice to


    ارسال فاکتور به


  • ارسال صورتحساب به


  • رفع شارژ


  • تعیین قیمت


  • ارسال بیانیه به

  • asking for


    درخواست


  • درخواست در پرداخت


  • گذاشتن بازو

antonyms - متضاد


  • راز

  • suppression


    سرکوب

  • censorship


    سانسور

  • inhibition


    بازداری


  • محدودیت


  • کنترل

  • silencing


    خاموش کردن

  • stifling


    خفه کننده

  • gagging


    دهان بستن

  • hiding


    قایم شدن

  • restraint


    خویشتن داری - خودداری - پرهیز

  • checking


    چک کردن

  • withholding


    دریغ کردن

  • blocking


    مسدود کردن

  • containment


    مهار