word - لغت

bind || بستن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

baɪnd

UK :

baɪnd

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bind] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bind] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • کراوات

  • truss


    خرپا


  • طناب


  • باند

  • lash


    مژه

  • strap


    بند

  • cinch


    چنگ زدن

  • constrict


    منقبض کردن

  • knot


    گره


  • بسته بندی کردن

  • brace


    بند شلوار

  • lace


    توری


  • گره بزن


  • مقید کردن

  • bandage


    بانداژ

antonyms - متضاد

  • unbind


    باز کردن

  • untie


    باز کردن


  • رهایی

  • unfetter


    آزاد کردن

  • unshackle


    باز کردن بند


  • رایگان

  • loosen


    شل کردن

  • undo


    لغو کردن

  • unfasten


    باز کردن


  • کمک


  • اجازه


  • کمک کند

  • centreUK


    مرکز انگلستان

  • centerUS


    مرکز ایالات متحده

  • detach


    جدا کردن