ترجمه
حذف

blind

کور

adjective

صفت

UK : blaɪnd

US : blaɪnd

google image of blind

blind image / تصویر
blind image / تصویر
blind image / تصویر
blind image / تصویر
blind image / تصویر

Description of blind

SENTENCE of blind

  • Can you imagine how it feels to be blind?

  • آیا می توانید تصور کنید که کور بودن چه حسی دارد؟

  • Stevie Wonder was born blind.

  • استیوی واندر نابینا به دنیا آمد.

  • Her father`s going blind.

  • پدرش کور می شود

  • Labradors are used as guide dogs for blind people.

  • لابرادور به عنوان سگ راهنما برای افراد نابینا استفاده می شود.

  • Look. the cups are right in front of you. Are you blind?

  • نگاه کن فنجان ها درست در مقابل شما هستند. شما کور؟

  • opposite of

  • sighted

  • بینا

  • seeing

  • دیدن

  • aware

  • آگاه

  • observing

  • مشاهده کردن

  • viewing

  • مشاهده

  • eagle-eyed

  • چشم عقابی

  • not blind

  • کور نیست

  • discriminate

  • تبعیض قائل شدن

  • reasonable

  • معقول

  • circumspect

  • محتاطانه

  • considered

  • در نظر گرفته شده

  • judicious

  • دارای قوه قضاوت سلیم

  • rational

  • گویا

  • cogent

  • قانع کننده

  • discerning

  • متفکر

  • synonyms of

  • sightless

  • کور، نابینا

  • visionless

  • بدون بینایی

  • unsighted

  • نابینا

  • unseeing

  • نادیدن

  • amaurotic

  • آموروتیک

  • eyeless

  • بی چشم

  • purblind

  • نابینا

  • typhlotic

  • حصبه

  • visually impaired

  • دارای اختلال بینایی

  • destitute of vision

  • فاقد بینایی

  • stone blind

  • کور سنگ

  • stone-blind

  • سنگ کور

  • half blind

  • نیمه کور

  • partially sighted

  • نیمه بینا

  • as blind as a bat

  • کور مثل خفاش

 

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی