word - لغت

blundering || اشتباه کردن

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˈblʌn.də.rɪŋ

UK :

ˈblʌn.dɚ.ɪŋ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [blundering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blundering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blundering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blundering] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blundering] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • A blundering tow-truck team took away the wrong car.


    یک تیم یدک‌کش اشتباه ماشین اشتباهی را بردند.


  • یک پزشک خطاکار چهار برابر دوز مناسب دارو به او داد.

  • He entered the room in a blundering. awkward way.


    با اشتباهی وارد اتاق شد. راه ناجور

  • The case was ruined by the blundering of the police.


    پرونده با گاف پلیس خراب شد.

  • It is your blundering that created this mess.


    این اشتباه شماست که این آشفتگی را به وجود آورده است.

  • Their blundering is inexcusable.


    اشتباه آنها غیر قابل توجیه است.

synonyms - مترادف

  • clumsy


    دست و پا چلفتی

  • awkward


    بی دست و پا - به شکلی نامناسب

  • lumbering


    چوب بری

  • ungainly


    ناخوشایند

  • careless


    بی توجه

  • ham-handed


    ژامبون دست

  • ham-fisted


    ژامبون مشت

  • inept


    بی منطق

  • maladroit


    بد اخلاقی

  • graceless


    بی لطف

  • bungling


    درهم ریختن

  • bumbling


    متلاطم

  • gauche


    گچ

  • uncoordinated


    ناهماهنگ

  • klutzy


    کلتزی

antonyms - متضاد

  • dextrousUK


    زبردست انگلستان

  • dexterousUS


    ماهر ایالات متحده

  • graceful


    برازنده

  • skilfulUK


    skillfulUK

  • skillfulUS


    skillfulUS

  • deft


    ماهر

  • handy


    دستی


  • کارشناس

  • sure-handed


    مطمئن

  • coordinated


    هماهنگ شده است

  • competent


    صالح

  • adroit


    چیره دست

  • adept


    ماهر


  • قادر است


  • مناسب