word - لغت

blurt || تار کردن

part of speech - بخش گفتار

phrasal verb || فعل چند قسمتی

spell - تلفظ

blɜːt

UK :

blɝːt

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [blurt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blurt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blurt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blurt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [blurt] در گوگل

description - توضیح

example - مثال


  • او همه چیز را در مورد کودک آشکار کرد. هر چند ما توافق کرده بودیم که آن را برای مدتی مخفی نگه داریم.

  • [ + speech ]


    [ + سخنرانی ]

  • She suddenly blurted out. I can`t do it!


    او ناگهان بیهوش شد. من نمی توانم آن را انجام دهم!

  • [ + that ]


    [ + آن ]

  • Late one evening. Gianni blurted out that he loved her.


    اواخر یک غروب جیانی با صدای بلند گفت که او را دوست دارد.

  • At one point. Goetz blurted out. The subways down there are terrible.


    در یک نقطه. گوتز تار گفت. متروهای آن پایین وحشتناک هستند.

synonyms - مترادف


  • اعلام


  • گریه کردن

  • ejaculate


    انزال

  • exclaim


    بانگ زدن

  • utter


    مطلقا

  • babble


    غرغر کردن

  • betray


    خیانت کردن

  • blab


    فضولی کردن

  • disclose


    فاش کردن

  • divulge


    فاش کردن

  • jabber


    جبر

  • leak


    نشت


  • آشکار کردن

  • spout


    فواره زدن اب

  • burst out


    منفجر شدن

antonyms - متضاد


  • ساکت باش

  • conceal


    پنهان کردن، پوشاندن


  • پنهان شدن

  • secrete


    ترشح کنند


  • ساکت باش


  • خفه شو

  • stop talking


    صحبت کردن را متوقف کنید

  • hush up


    پنهان داشتن

  • withhold


    خودداری کنید

  • suppress


    سرکوب کردن


  • نگاه داشتن


  • رد کردن


  • نگه دارید


  • انکار

  • repress


    سرکوب کردن