ترجمه
حذف

bonking

غرق شدن

verb

فعل

UK : bɒŋk

US : bɑːŋk

google image of bonking

bonking image / تصویر
bonking image / تصویر
bonking image / تصویر
bonking image / تصویر
bonking image / تصویر

Description of bonking

SENTENCE of bonking

  • Fat and protein slow digestion. so any carbs you get from beef jerky won`t help your muscles `til you`ve already bonked.

  • چربی و پروتئین دیر هضم می شوند. بنابراین، هر کربوهیدراتی که از گوشت گاو دریافت میکنید، به ماهیچههای شما کمکی نمیکند تا زمانی که قبلاً بسته نشده باشید.

  • Emma has to be fed energy gels when she bonks after checkpoint one.

  • زمانی که اِما بعد از ایست بازرسی اول می زند، باید با ژل های انرژی تغذیه شود.

  • opposite of

  • synonyms of

  • hitting

  • ضربه زدن

  • punching

  • مشت زدن

  • striking

  • قابل توجه، برجسته، موثر

  • knocking

  • در زدن

  • slapping

  • سیلی زدن

  • smacking

  • زدن

  • thumping

  • کوبیدن

  • bashing

  • ضربه زدن

  • belting

  • کمربند بستن

  • clipping

  • بریدن

  • socking

  • جوراب زدن

  • clobbering

  • کلافگی

  • clouting

  • پوشاندن

  • hammering

  • چکش زدن

  • pounding

  • کوبیدن

 

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی