ترجمه
حذف

bony

استخوانی

adjective

صفت

UK : ˈbəʊ.ni

US : ˈboʊ.ni

google image of bony

bony image / تصویر
bony image / تصویر
bony image / تصویر
bony image / تصویر
bony image / تصویر

Description of bony

  • very thin.

  • بسیار نازک.

  • relating to bones or made of bone.

  • مربوط به استخوان یا ساخته شده از استخوان.

  • very thin. so that bones can be seen.

  • بسیار نازک. تا استخوان ها دیده شوند.

  • (of fish) having a lot of bones in it

  • (از ماهی) که در آن استخوان بسیار است

SENTENCE of bony

  • opposite of

  • plumpest

  • پرپشت ترین

  • chubbiest

  • چاق ترین

  • fattest

  • چاق ترین

  • grossest

  • درشت ترین

  • portliest

  • زیباترین

  • rotundest

  • چرخان ترین

  • tubbiest

  • لوله ای ترین

  • beefiest

  • زیباترین

  • heaviest

  • سنگین ترین

  • thickest

  • ضخیم ترین

  • fleshiest

  • گوشتی ترین

  • stoutest

  • تنومندترین

  • podgiest

  • پودترین

  • pudgiest

  • تنبل ترین

  • chunkiest

  • درشت ترین

  • synonyms of

  • leanest

  • لاغرترین

  • skinniest

  • لاغرترین

  • thinnest

  • نازک ترین

  • gauntest

  • ضعیف

  • scrawniest

  • زشت ترین

  • sparest

  • کم ترین

  • gangliest

  • عقده ای ترین

  • lithest

  • سبک ترین

  • rangiest

  • گنده ترین

  • scraggiest

  • بدترین

  • slenderest

  • باریک ترین

  • slimmest

  • باریک ترین

  • spindliest

  • دوک ترین

  • sveltest

  • شیک ترین

  • lankiest

  • لاغرترین

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی