ترجمه
حذف

boobed

سینه زده

verb

فعل

UK : buːb

US : buːb

google image of boobed

boobed image / تصویر
boobed image / تصویر
boobed image / تصویر
boobed image / تصویر
boobed image / تصویر

Description of boobed

SENTENCE of boobed

  • opposite of

  • synonyms of

  • blundered

  • اشتباه گرفته

  • erred

  • اشتباه کرد

  • flubbed

  • رقیق شده

  • fluffed

  • پف کرده

  • fumbled

  • سرگردان شد

  • stumbled

  • تصادف کرد

  • tripped

  • زمین خورد

  • fouled up

  • خراب شد

  • goofed up

  • مسخره شده

  • loused up

  • شپش شده

  • messed up

  • به هم ریخته

  • screwed up

  • خراب شده

  • slipped up

  • لیز خورد

  • got it wrong

  • اشتباه فهمیدم

  • gotten it wrong

  • اشتباه گرفت

 

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی