ترجمه
حذف

bookbinding

صحافی

noun

اسم

UK : ˈbʊkˌbaɪn.dɪŋ

US : ˈbʊkˌbaɪn.dɪŋ

google image of bookbinding

bookbinding image / تصویر
bookbinding image / تصویر
bookbinding image / تصویر
bookbinding image / تصویر
bookbinding image / تصویر

Description of bookbinding

SENTENCE of bookbinding

  • She signed up for night classes in bookbinding.

  • او در کلاس های شبانه صحافی ثبت نام کرد.

  • Goat. calf and sheepskins are the three main animal hides used in bookbinding.

  • بز. پوست گوساله و گوسفند سه پوست اصلی حیوانات هستند که در صحافی کتاب مورد استفاده قرار می گیرند.

  • My favourite job was at a bookbinding factory.

  • شغل مورد علاقه من در یک کارخانه صحافی بود.

  • opposite of

  • synonyms of

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی