ترجمه
حذف

booting

بوت شدن

verb

فعل

UK : buːt

US : buːt

google image of booting

booting image / تصویر
booting image / تصویر
booting image / تصویر
booting image / تصویر
booting image / تصویر

Description of booting

SENTENCE of booting

  • opposite of

  • admitting

  • اعتراف کردن

  • allowing

  • اجازه می دهد

  • employing

  • استخدام

  • engaging

  • درگیر کننده

  • hiring

  • استخدام

  • holding

  • برگزاری

  • keeping

  • نگه داشتن

  • permitting

  • اجازه می دهد

  • welcoming

  • استقبال کردن

  • taking in

  • گرفتن

  • synonyms of

  • kicking

  • لگد زدن

  • punting

  • سوراخ کردن

  • bunting

  • بندکشی

  • knocking

  • در زدن

  • striking

  • قابل توجه، برجسته، موثر

  • tapping

  • ضربه زدن

  • blootering

  • منفجر کردن

  • driving

  • رانندگی

  • dropkicking

  • رها کردن

  • hacking

  • هک کردن

  • heaving

  • بالا بردن

  • propelling

  • رانده

  • sending

  • در حال ارسال

  • thumping

  • کوبیدن

  • kicking out

  • بیرون انداختن

 

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی