ترجمه
حذف

borne

متحمل شد

verb

فعل

UK : bɔːn

US : bɔːrn

google image of borne

borne image / تصویر
borne image / تصویر
borne image / تصویر
borne image / تصویر
borne image / تصویر

Description of borne

SENTENCE of borne

  • opposite of

  • synonyms of

  • carried

  • انجام

  • braved

  • شجاع

  • endured

  • تحمل کرد

  • narrow

  • محدود، تنگ

  • produced

  • تولید شده

  • rode

  • سوار شد

  • tolerated

  • تحمل کرد

  • toted

  • تسمه شده

  • transported

  • حمل می شود

  • lugged

  • رانده شده

  • drifting

  • رانش

  • undergone

  • تحت

  • sustained

  • پایدار

  • encountered

  • مواجه شده

  • endured

  • endured

 

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی