word - لغت

bossily || رئیسانه

part of speech - بخش گفتار

adverb || قید

spell - تلفظ

ˈbɒs.əl.i

UK :

ˈbɑː.səl.i

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bossily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bossily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bossily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bossily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bossily] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • authoritarianly


    اقتدارگرایانه

  • domineeringly


    سلطه جویانه

  • overbearingly


    سرسختانه

  • dictatorially


    دیکتاتوری

  • imperiously


    شاهانه

  • tyrannically


    ظالمانه

  • autocratically


    خودکامه

  • despotically


    مستبدانه

  • authoritatively


    مقتدرانه

  • controllingly


    به صورت کنترلی

  • draconianly


    به طرز وحشتناکی

  • officiously


    به طور رسمی

  • oppressively


    ظالمانه

  • peremptorily


    به طور اجباری

  • pushily


    با فشار

antonyms - متضاد

  • meekly


    فروتنانه

  • obediently


    مطیعانه

  • passively


    منفعلانه

  • submissively


    مطیعانه

  • acquiescently


    با رضایت

  • compliantly


    مطابق با

  • subserviently


    زیردست

  • accommodatingly


    سازگارانه

  • docilely


    مطیعانه

  • dutifully


    وظیفه شناسانه

  • demurely


    با وقاحت


  • به آرامی

  • reverently


    با احترام

  • spiritlessly


    بی روح

  • unobtrusively


    بدون مزاحمت