word - لغت

Boston || بوستون

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbɒs.tən

UK :

ˈbɑː.stən

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [Boston] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [Boston] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [Boston] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [Boston] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [Boston] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • I came to Boston more than 20 years ago.


    من بیش از 20 سال پیش به بوستون آمدم.

  • They live near Boston`s airport.


    آنها در نزدیکی فرودگاه بوستون زندگی می کنند.


  • ما به یک رستوران ماهی در بندر بوستون رفتیم.

synonyms - مترادف

antonyms - متضاد