ترجمه
حذف

botch

خرابی

verb

فعل

UK : bɒtʃ

US : bɑːtʃ

google image of botch

botch image / تصویر
botch image / تصویر
botch image / تصویر
botch image / تصویر
botch image / تصویر

Description of botch

SENTENCE of botch

  • synonyms of

  • bungle

  • چاقو

  • fumble

  • دست و پا زدن

  • muff

  • خفه کردن

  • mismanage

  • سوء مدیریت

  • butcher

  • قصاب

  • flub

  • فلاب

  • mangle

  • خرد کردن

  • blow

  • فوت کردن، دمیدن

  • bodge

  • بدنه کردن

  • fluff

  • کرک

  • foozle

  • گول زدن

  • mess up

  • به هم ریختن

  • mishandle

  • سوء مدیریت

  • bobble

  • جرقه زدن

  • screw up

  • خراب کردن

 

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی