word - لغت

bothersome || مزاحم

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˈbɒð.ə.səm

UK :

ˈbɑː.ðɚ.səm

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bothersome] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothersome] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothersome] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothersome] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothersome] در گوگل

description - توضیح

  • annoying or causing trouble.


    آزار دهنده یا ایجاد مشکل

  • causing annoyance or trouble.


    ایجاد ناراحتی یا دردسر

example - مثال

synonyms - مترادف

  • aggravating


    تشدید کننده

  • annoying


    مزاحم

  • vexatious


    مزاحم

  • vexing


    آزار دهنده

  • exasperating


    عصبانی کننده

  • galling


    خفن

  • irritating


    آزار دهنده

  • distressing


    ناراحت کننده

  • irksome


    مزاحم

  • maddening


    دیوانه کننده

  • rankling


    رتبه بندی

  • troublesome


    دردسر ساز

  • infernal


    جهنمی

  • irking


    عصبانی

  • thorny


    خاردار

antonyms - متضاد

  • convenient


    راحت


  • مفید


  • مفید

  • beneficial


    مفید

  • commodious


    کالایی

  • handy


    دستی

  • serviceable


    قابل سرویس

  • untroubling


    مزاحم

  • opportune


    مناسب

  • suitable


    مناسب


  • مناسب

  • timely


    به موقع

  • favourableUK


    مطلوب انگلستان

  • favorableUS


    مطلوب ایالات متحده

  • pleasing


    خوش