word - لغت

bottleneck || تنگنا

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbɒt.əl.nek

UK :

ˈbɑː.t̬əl.nek

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bottleneck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bottleneck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bottleneck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bottleneck] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bottleneck] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • jam


    مربا

  • logjams


    logjams

  • congestion


    تراکم، شلوغی

  • snarls


    غرغر می کند

  • gridlock


    بن بست

  • backups


    پشتیبان گیری

  • tailbacks


    پشت دم

  • blockages


    انسداد

  • obstructions


    انسدادها

  • stoppages


    توقف ها

  • holdups


    توقف ها

  • blocks


    بلوک ها

  • clogs


    گرفتگی

  • barriers


    موانع


  • محدودیت

antonyms - متضاد

  • openings


    دهانه ها

  • clearance


    ترخیص کالا از گمرک