word - لغت

bougie || بوگی

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˈbuː.ʒi

UK :

ˈbuː.ʒi

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bougie] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bougie] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bougie] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bougie] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bougie] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • taper


    مخروطی

  • candle


    شمع

  • spill


    ریختن

  • wick


    فتیله

  • glim


    گلیم

  • dip


    شیب

  • rushlight


    راش نور


  • شعله


  • سبک


  • همخوانی داشتن

  • torch


    مشعل


  • چراغ شب


  • نور مومی

  • wax candle


    شمع مومی

  • sconce


    دیوارکوب

antonyms - متضاد