word - لغت

bounced || برگشت

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

baʊns

UK :

baʊns

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounced] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • rebounded


    برگشت

  • rebound


    برگشت

  • ricocheted


    کمانه دار شده

  • ricochetted


    کمانه شده

  • caromed


    کاروم شده

  • recoiled


    پس زد

  • resiled


    مقاوم شده

  • bobbed


    بوق زد

  • glanced


    نگاهی انداخت

  • skimmed


    خامه گرفته

  • skipped


    پرش کرد

  • boomeranged


    بومرنگ زده

  • vaulted


    طاق دار

  • backlashed


    واکنش منفی نشان داد

  • bucked


    جفت شد

antonyms - متضاد

  • shown


    نشان داده شده

  • broadcast


    پخش

  • broadcasted


    پخش شد

  • aired


    پخش شد

  • transmitted


    منتقل شده است

  • televised


    تلویزیونی

  • beamed


    پرتو شد

  • relayed


    رله کرد

  • disseminated


    منتشر شده است

  • distributed


    توزیع شده است

  • promulgated


    ابلاغ شد

  • publicisedUK


    در بریتانیا منتشر شد

  • publicizedUS


    ایالات متحده منتشر شد

  • published


    منتشر شده

  • reported


    گزارش شده است