word - لغت

bouncing || جهنده

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˈbaʊn.sɪŋ

UK :

ˈbaʊn.sɪŋ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bouncing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bouncing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bouncing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bouncing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bouncing] در گوگل

description - توضیح

  • (especially of a baby) healthy and energetic.


    (مخصوصاً نوزاد) سالم و پرانرژی.

  • (of babies) happy and healthy.


    (از نوزادان) شاد و سلامت.

example - مثال

synonyms - مترادف


  • سالم

  • blooming


    شکوفه دادن

  • robust


    قدرتمند

  • thriving


    پر رونق

  • vigorous


    قوی


  • مناسب

  • flourishing


    شکوفا شدن

  • lively


    زنده

  • able-bodied


    توانا

  • energetic


    پر انرژی


  • خوب

  • hale


    هاله

  • hearty


    دلچسب

  • perky


    باحال


  • صدا

antonyms - متضاد

  • ailing


    بیمار

  • diseased


    بیمار


  • بیمار


  • بیمار

  • unfit


    نامناسب

  • unhealthy


    ناسالم

  • unsound


    نامناسب

  • unwell


    ناخوش

  • indisposed


    ناتوان

  • poorly


    ضعیف

  • sickly


    مریض

  • debilitated


    ضعیف شده

  • infirm


    ناتوان

  • sickened


    مریض

  • liverish


    کبدی