word - لغت

bouncy || فنری

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˈbaʊn.si

UK :

ˈbaʊn.si

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bouncy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bouncy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bouncy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bouncy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bouncy] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • liveliest


    سرزنده ترین

  • bubbliest


    حبابی ترین

  • perkiest


    پرشورترین

  • friskiest


    سرخ ترین

  • jauntiest


    باشکوه ترین

  • chirpiest


    چیلیک ترین

  • breeziest


    بادی ترین

  • crankest


    میل لنگ

  • gayest


    همجنسگراترین

  • peppiest


    سرحال ترین

  • sprightliest


    درخشان ترین

  • sunniest


    آفتابی ترین

  • zingiest


    زننده ترین

  • zestiest


    خوشمزه ترین

  • zippiest


    سرحال ترین

antonyms - متضاد

  • sullenest


    عبوس ترین

  • dullest


    کسل کننده ترین

  • lowest


    پایین ترین

  • saddest


    غمگین ترین

  • unhappiest


    ناراضی ترین

  • miserablest


    بدبخت ترین

  • gloomiest


    تاریک ترین

  • moodiest


    خوش خلق ترین

  • forlornest


    غمگین

  • mournfullest


    غمگین ترین

  • glummest


    غمگین ترین

  • morosest


    بدترین

  • flattest


    مسطح ترین

  • most low-spirited


    کم روحیه ترین

  • most listless


    بی حال ترین