ترجمه
حذف

bounded

محدود

verb

فعل

UK : baʊnd

US : baʊnd

google image of bounded

bounded image / تصویر
bounded image / تصویر
bounded image / تصویر
bounded image / تصویر
bounded image / تصویر

Description of bounded

SENTENCE of bounded

  • opposite of

  • boundless

  • بی حد و مرز

  • dimensionless

  • بدون بعد

  • endless

  • بی پایان

  • illimitable

  • نامحدود

  • immeasurable

  • غیر قابل اندازه گیری

  • indefinite

  • نامعین

  • infinite

  • بي نهايت

  • limitless

  • بی حد و حصر

  • measureless

  • بی اندازه

  • unbounded

  • نامحدود

  • undefined

  • تعریف نشده

  • unlimited

  • نامحدود

  • unmeasured

  • اندازه گیری نشده

  • free

  • رایگان

  • loose

  • شل

  • synonyms of

  • limited

  • محدود

  • restricted

  • محصور

  • delimited

  • محدود شده است

  • circumscribed

  • محدود شده است

  • defined

  • تعریف شده است

  • determinate

  • تعیین کنند

  • measured

  • اندازه گیری شده

  • definite

  • قطعی

  • finite

  • محدود، فانی

  • encircled

  • محاصره شده

  • bordered

  • مرزبندی شده است

  • confined

  • محدود

  • fenced

  • حصارکشی شده

  • girdled

  • کمربندی

  • walled

  • دیوار کشیده شده

 

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی