word - لغت

boutique || بوتیک

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

buːˈtiːk

UK :

buːˈtiːk

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [boutique] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [boutique] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [boutique] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [boutique] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [boutique] در گوگل

description - توضیح

  • a small shop that sells fashionable clothes. shoes. jewellery. etc.


    یک مغازه کوچک که لباس های مد روز می فروشد. کفش. جواهرات. و غیره.

  • a small store that sells fashionable clothes. shoes. jewelry. etc.


    یک فروشگاه کوچک که لباس های مد روز می فروشد. کفش. جواهر سازی. و غیره.

  • a small shop that sells fashionable clothes. shoes. jewellery. etc..


    یک مغازه کوچک که لباس های مد روز می فروشد. کفش. جواهرات. و غیره..

  • investment boutique


    بوتیک سرمایه گذاری


  • برای توصیف یک تجارت شیک کوچک که محصول یا خدمات خاصی را می فروشد استفاده می شود.

example - مثال

  • It was merrier in the boutique to chat with customers. yet she started fairly. and for a week earned a franc a day.


    در بوتیک چت کردن با مشتریان بهتر بود. با این حال او نسبتا شروع کرد. و برای یک هفته یک فرانک در روز به دست آورد.

synonyms - مترادف


  • فروشگاه


  • فروشگاه

  • booth


    غرفه

  • outlet


    پریز

  • concession


    امتیاز

  • franchise


    حق امتیاز


  • استقرار

  • mart


    مارت

  • salon


    سالن

  • retail store


    مغازه ی خرده فروشی

  • specialty shop


    فروشگاه تخصصی

  • exclusive shop


    فروشگاه اختصاصی


  • فروشگاه هدیه

  • supermarket


    سوپر مارکت

  • emporium


    امپریوم

antonyms - متضاد


  • عمومی

  • nontechnical


    غیر فنی

  • untechnical


    غیر فنی

  • generalisedUK


    تعمیم یافته انگلستان

  • generalizedUS


    generalizedUS

  • machine-made


    ماشینی

  • mass-produced


    تولید انبوه

  • amateur


    آماتور

  • amateurish


    آماتوری

  • crude


    خام

  • nonprofessional


    غیر حرفه ای

  • unskillful


    بی مهارت

  • egress


    خروج