word - لغت

bovine || گاو

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˈbəʊ.vaɪn

UK :

ˈboʊ.vaɪn

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bovine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bovine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bovine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bovine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bovine] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • گاو

  • bull


    گاو نر

  • bullock


    گاو نر

  • calf


    گوساله

  • heifer


    تلیسه

  • beef


    گوشت گاو


  • رئیس

  • bossy


    رئیس

  • neat


    مرتب

  • ox


    گاو نر

  • oxen


    گاو نر

  • cattle


    گاو

  • buffalo


    بوفالو

  • yak


    قایق

  • wagyu


    wagyu

antonyms - متضاد

  • quick-witted


    زودباور

  • clever


    باهوش


  • تیز

  • intelligent


    باهوش


  • هوشمندانه


  • روشن

  • astute


    زیرک


  • سریع

  • shrewd


    زیرک

  • perceptive


    درخشان

  • keen


    تیز


  • درخشان

  • acute


    حاد

  • canny


    عاقل

  • discerning


    متفکر