word - لغت

bowled || کاسه

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

bəʊl

UK :

boʊl

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bowled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bowled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bowled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bowled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bowled] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • rushed


    عجله کرد

  • raced


    مسابقه داد

  • dashed


    نقطه چین

  • hurried


    عجله کرد

  • sped


    سرعت داد

  • speeded


    سرعت گرفت

  • ran


    دوید


  • اجرا کن


  • شلیک کرد

  • shotten


    تیر خورده

  • careered


    حرفه ای شد

  • hurtled


    ضربه خورد

  • flew


    پرواز کرد

  • flown


    پرواز کرده

  • bolted


    پیچ شده

antonyms - متضاد

  • crawled


    خزید

  • crept


    خزید

  • creeped


    خزید

  • poked


    نوک زد