word - لغت

boxed || جعبه شده

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

bɒks

UK :

bɑːks

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [boxed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [boxed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [boxed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [boxed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [boxed] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • cased


    مورد

  • crated


    جعبه

  • spared


    در امان ماند

  • boxed up


    جعبه شده

  • packaged


    بسته بندی شده

  • packed


    بسته بندی شده

  • punched


    مشت زد


  • اصابت


  • کلاه

  • hitten


    ضربه خورده

  • struck


    رخ داد

  • stricken


    زده

  • thumped


    ضربه زد

  • cracked


    ترک خورده

  • smacked


    ضربه خورده

antonyms - متضاد

  • unpacked


    بسته بندی نشده

  • bulk


    فله

  • not crated


    جعبه نشده

  • not wrapped


    پیچیده نشده است

  • unpackaged


    بدون بسته بندی

  • unpacked


    بسته بندی نشده

  • removed


    حذف شده

  • assembled


    مونتاژ

  • emptied


    خالی شده

  • opened


    باز شد

  • unloaded


    تخلیه شده است

  • failed


    ناموفق


  • کم شده

  • unboxed


    جعبه گشایی