word - لغت

boxy || جعبه ای

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˈbɒk.si

UK :

ˈbɑːk.si

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [boxy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [boxy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [boxy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [boxy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [boxy] در گوگل

description - توضیح

  • shaped like a box.


    به شکل جعبه

example - مثال

synonyms - مترادف

  • poky


    پوک

  • cramped


    تنگ


  • کم اهمیت


  • کوچک

  • confined


    محدود


  • محدود، تنگ

  • incommodious


    ناآرام


  • مقدار کمی

  • restricted


    محصور


  • تنگ

  • bijou


    بیژو

  • cell-like


    سلول مانند

  • compact


    فشرده - جمع و جور

  • uncomfortable


    ناراحت

  • strait


    تنگه

antonyms - متضاد

  • spacious


    بزرگ جادار فراخ

  • roomy


    جادار


  • بزرگ


  • باز کن


  • وسیع

  • capacious


    ظرفیت دار

  • commodious


    کالایی

  • palatial


    قصری