word - لغت

braces || بریس ها

part of speech - بخش گفتار

plural noun || اسم جمع

spell - تلفظ

ˈbreɪ·sɪz

UK :

US spell not find

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [braces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braces] در گوگل

description - توضیح


  • مجموعهای از سیمهایی که به دندانهای فرد متصل میشوند تا به تدریج آنها را حرکت دهند تا صاف شوند

  • esp. Br Braces are also suspenders.


    مخصوصا بریس های Br نیز آویز هستند.

example - مثال

synonyms - مترادف

  • suspenders


    آویزان

  • bands


    باندها

  • garters


    بند بند

  • shoulder straps


    تسمه های شانه ای

  • handcuffs


    دستبند

  • bonds


    اوراق قرضه

  • bracelets


    دستبند

  • cuffs


    سرآستین

  • fetters


    قید و بند

  • irons


    آهن ها

  • manacles


    مانکن ها

  • restraints


    محدودیت ها

  • shackles


    غل و زنجیر

  • wristlets


    مچ دست

  • chains


    زنجیر

antonyms - متضاد

  • flexes


    خم می شود

  • detaches


    جدا می کند

  • disconnects


    قطع می کند

  • fails


    شکست می خورد

  • frees


    آزاد می کند

  • looses


    از دست می دهد

  • loosens


    شل می شود

  • releases


    منتشر شده

  • undermines


    تضعیف می کند

  • unfastens


    باز می کند

  • unties


    باز می کند

  • weakens


    ضعیف می کند

  • lets down


    ناامید می کند

  • lets go


    بیا بریم

  • damps


    رطوبت ها