word - لغت

bracketing || براکتینگ

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

ˈbræk.ɪt

UK :

ˈbræk.ɪt

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bracketing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bracketing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bracketing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bracketing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bracketing] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • connecting


    برقراری ارتباط

  • joining


    پیوستن

  • binding


    الزام آور

  • bonding


    پیوند

  • tying


    گره زدن

  • linking


    ربط دادن

  • coupling


    جفت

  • fastening


    بست

  • uniting


    متحد کردن

  • yoking


    یوغ زدن

  • interconnecting


    به هم پیوستگی

  • concatenating


    بهم پیوسته

  • securing


    ایمن کردن

  • interlinking


    به هم پیوستگی

  • clamping


    بستن

antonyms - متضاد

  • separating


    جدا کردن

  • contrasting


    متضاد