word - لغت

braggadocio || braggadocio

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˌbræɡ.əˈdəʊ.tʃi.əʊ

UK :

ˌbræɡ.əˈdoʊ.tʃi.oʊ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [braggadocio] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braggadocio] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braggadocio] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braggadocio] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braggadocio] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • blowhard


    دمنده

  • boaster


    لاف زن

  • brag


    لاف زدن

  • bragger


    لاف زن

  • blower


    دمنده

  • braggart


    لاف زن

  • cockalorum


    کاکلوروم

  • cracker


    ترقه

  • gascon


    گازکن

  • gasconader


    گازسوز

  • swaggerer


    فضولی

  • vaunter


    فضولی

  • show-off


    خود نمایی کردن

  • windbag


    کیسه بادی

  • egotist


    خودخواه

antonyms - متضاد

  • modesty


    فروتنی

  • cowardice


    بزدلی


  • ترس

  • fearfulness


    ترس

  • restraint


    خویشتن داری - خودداری - پرهیز

  • humility


    فروتنی

  • modesty


    فروتنی

  • unassumingness


    بی ادعایی

  • unpretentiousness


    بی تکلفی

  • carefulness


    دقت

  • caution


    احتیاط

  • meekness


    نرمی


  • توجه

  • shyness


    خجالتی بودن

  • timidity


    ترسو بودن