word - لغت

braid || بهم تابیدن و بافتن

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

breɪd

UK :

breɪd

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [braid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braid] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • plait


    بافتنی

  • pigtail


    دم خوکچه

  • plat


    تخته

  • cornrows


    کرانرو ها

  • dreadlocks


    dreadlocks

  • horsetail


    دم اسبی

  • ponytail


    دم اسبی

  • queue


    صف

  • twist


    پیچ - پیچیدن


  • دم

  • tress


    تنش

  • lacing


    توری

  • plait


    بافتنی

  • plat


    تخته

  • lace


    توری

antonyms - متضاد

  • straighten


    راست کردن


  • نوار

  • unbraid


    بافته نشده

  • unravel


    باز کردن

  • untwist


    باز کردن

  • disentangle


    از هم گسستن


  • جداگانه، مجزا

  • untangle


    گره گشایی

  • unwind


    باز کردن از پیچ

  • undo


    لغو کردن

  • extricate


    خارج کردن


  • رایگان


  • رهایی

  • exclude


    حذف کردن

  • straighten out


    صاف کردن