word - لغت

Braillist || بریلیست

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbreɪl.ɪst

UK :

ˈbreɪl.ɪst

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [Braillist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [Braillist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [Braillist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [Braillist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [Braillist] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • He has been a qualified Braillist for almost a year and proof-reads other prisoners` work.


    او تقریباً یک سال است که یک بریلیست واجد شرایط بوده است و کارهای دیگر زندانیان را به صورت تصحیح میخواند.

  • We are looking for a certified Braillist to transcribe educational materials for students who are blind and visually impaired.


    ما به دنبال یک بریلیست تایید شده برای رونویسی مطالب آموزشی برای دانش آموزان نابینا و کم بینا هستیم.

  • Braillists now use computer software for Braille production.


    نویسندگان بریل اکنون از نرم افزار رایانه ای برای تولید خط بریل استفاده می کنند.

synonyms - مترادف

antonyms - متضاد