word - لغت

brainless || بی مغز

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˈbreɪn.ləs

UK :

ˈbreɪn.ləs

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brainless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brainless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brainless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brainless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brainless] در گوگل

description - توضیح

  • stupid.


    احمق.

  • stupid or thoughtless.


    احمق یا بی فکر

example - مثال

synonyms - مترادف


  • احمق

  • foolish


    احمقانه

  • mindless


    بی فکر

  • unintelligent


    غیر هوشمند

  • witless


    بی عقل

  • dumb


    بی عقل


  • ضخیم

  • half-witted


    نیمه هوش

  • idiotic


    احمق

  • dopey


    بی حال

  • simple-minded


    ساده دل

  • dense


    متراکم

  • dim


    اذعان

  • dozy


    گیج کننده

  • dull


    کدر

antonyms - متضاد

  • intelligent


    باهوش


  • روشن

  • clever


    باهوش

  • apt


    apt

  • brainy


    متفکر


  • درخشان


  • سریع

  • hyperintelligent


    فوق هوشمند

  • keen


    تیز

  • nimble


    زیرک


  • سریع

  • quick-witted


    زودباور


  • تیز

  • sharp-witted


    تیزبین


  • هوشمندانه