word - لغت

brainstorming || طوفان فکری

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbreɪnˌstɔː.mɪŋ

UK :

ˈbreɪnˌstɔːr.mɪŋ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brainstorming] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brainstorming] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brainstorming] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brainstorming] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brainstorming] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • تفکر انتقادی

  • conceptualisingUK


    مفهوم سازی انگلستان

  • conceptualizingUS


    مفهوم سازی ایالات متحده

  • deliberating


    مشورت کردن

  • inventing


    اختراع کردن

  • problem solving


    حل مشکل

  • reasoning


    استدلال


  • فكر كردن

  • intercommunicating


    ارتباط داخلی

  • putting heads together


    سرها را کنار هم گذاشتن

  • communicating


    برقراری ارتباط

  • sharing ideas


    به اشتراک گذاری ایده ها

  • racking brains


    مغزها

  • conceiving


    حامله شدن

  • devising


    ابداع

antonyms - متضاد

  • destroying


    تخریب کردن

  • forgetting


    فراموش کردن

  • ignoring


    نادیده گرفتن

  • neglecting


    بی توجهی