word - لغت

brainwash || شستشوی مغزی

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

ˈbreɪn.wɒʃ

UK :

ˈbreɪn.wɑːʃ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brainwash] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brainwash] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brainwash] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brainwash] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brainwash] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • programsUS


    برنامه های ایالات متحده

  • teaches


    آموزش می دهد

  • inculcates


    تلقین می کند

  • conditions


    شرایط

  • proselytisesUK


    مسیحیان انگلستان

  • proselytizesUS


    ایالات متحده را تبلیغ می کند

  • instilsUK


    instilsUK

  • instillsUS


    آمریکا را القا می کند

  • persuades


    متقاعد می کند

  • programmesUK


    برنامه های انگلستان

  • convinces


    متقاعد می کند

  • educates


    آموزش می دهد

  • indoctrinates


    تلقین می کند

  • drills


    مته ها

  • propagandisesUK


    بریتانیا را تبلیغ می کند

antonyms - متضاد

  • keeps


    نگه می دارد

  • remains


    باقی

  • stops


    متوقف می شود