word - لغت

brainwashing || شستشوی مغزی

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbreɪn.wɒʃ.ɪŋ

UK :

ˈbreɪn.wɑː.ʃɪŋ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brainwashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brainwashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brainwashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brainwashing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brainwashing] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • influencing


    تحت تاثیر قرار دادن

  • conditioning


    شرطی سازی

  • persuasion


    متقاعد کردن

  • indoctrination


    تلقین

  • re-education


    آموزش مجدد

  • inculcation


    تلقین

  • propagandism


    تبلیغات


  • درس دادن


  • دستورالعمل

  • drilling


    حفاری


  • آموزش

  • schooling


    تحصیل در مدرسه

  • proselytism


    دین گرایی

  • tuition


    شهریه

  • tutelage


    سرپرستی

antonyms - متضاد


  • حقیقت


  • گیجی


  • تخریب

  • harm


    صدمه


  • صدمه

  • ignorance


    جهل

  • neglect


    بی توجهی

  • worsening


    بدتر شدن

  • atheism


    بی خدایی


  • ناتوانی

  • disbelief


    ناباوری

  • discouragement


    دلسردی

  • dissuasion


    منصرف کردن

  • hindrance


    مانع

  • impotence


    ناتوانی جنسی