word - لغت

braking || ترمز کردن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

breɪk

UK :

breɪk

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [braking] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braking] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braking] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braking] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braking] در گوگل

description - توضیح

  • present participle of brake


    فاعل ازترمز

  • to make a vehicle go slower or stop. using its brake or brakes.


    برای اینکه وسیله نقلیه کندتر حرکت کند یا متوقف شود. با استفاده از ترمز یا ترمز آن.

example - مثال

synonyms - مترادف

  • slowdown


    کاهش سرعت

  • deceleration


    کاهش سرعت

  • retardation


    عقب افتادگی

  • downshift


    دنده پایین

  • letup


    رها کردن

  • slowing down


    کند شدن

  • stoppage


    توقف

  • slowing


    کند شدن


  • تاخیر انداختن

  • checking


    چک کردن

  • slowing up


    کند شدن


  • یخ زدگی

  • slow-up


    کند کردن

  • go-slow


    آهسته برو

  • losing speed


    از دست دادن سرعت

antonyms - متضاد

  • acceleration


    شتاب

  • hastening


    عجله کردن

  • quickening


    تسریع

  • boon


    ببخشید


  • شروع


  • برو

  • liberation


    رهایی


  • شروع کنید


  • معاونت


  • پیشرفت


  • کمک

  • boost


    تقویت


  • کمک

  • continuation


    ادامه


  • حمایت کردن