word - لغت

branched || منشعب

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

brɑːntʃ

UK :

bræntʃ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [branched] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [branched] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [branched] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [branched] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [branched] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • شکاف

  • forked


    دوشاخه شده

  • bifurcated


    دوشاخه

  • divided


    تقسیم شده

  • separated


    جدا از هم

  • subdivided


    تقسیم شده است

  • deviated


    منحرف شد

  • divaricated


    تقسیم شده

  • diverged


    واگرا شد

  • furcated


    فرسوده شده

  • departed


    رفت

  • branched off


    منشعب شد

  • branched out


    منشعب شد


  • تقسیم کردن

  • turned aside


    کنار زد

antonyms - متضاد

  • joined


    ملحق شد


  • سر راست

  • unbranched


    بدون شاخه

  • undivided


    تقسیم نشده

  • unanimous


    به اتفاق آرا

  • undivided


    تقسیم نشده

  • united


    متحد

  • combined


    ترکیب شده

  • unified


    متحد شده است

  • concentrated


    متمرکز شده است

  • converged


    همگرا شد

  • focused


    متمرکز شده است

  • focussed


    متمرکز شده است

  • funnelledUK


    funnelledUK

  • funneledUS


    funneledUS