word - لغت

brandishing || تکان دادن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

ˈbræn.dɪʃ

UK :

ˈbræn.dɪʃ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brandishing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brandishing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brandishing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brandishing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brandishing] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • swinging


    تاب خوردن

  • waving


    تکان دادن

  • shaking


    تکان دادن

  • wielding


    در دست داشتن

  • wagging


    تکان دادن

  • raising


    بالا بردن

  • swishing


    تاب زدن

  • twirling


    چرخیدن

  • flapping


    بال زدن

  • handling


    رسیدگی

  • swinging around


    تاب خوردن در اطراف

  • holding aloft


    بالا نگه داشتن

  • flourishing


    شکوفا شدن

  • waggling


    تکان دادن

  • fluttering


    بال زدن

antonyms - متضاد

  • stillness


    سکون

  • motionlessness


    بی حرکتی

  • fixedness


    ثابت بودن

  • inactivity


    عدم فعالیت

  • constancy


    ثبات

  • idleness


    بیکاری، تنبلی

  • immutability


    تغییرناپذیری

  • immutableness


    تغییر ناپذیری

  • nonaction


    عدم اقدام

  • steadiness


    ثبات

  • changelessness


    تغییر ناپذیری

  • immobility


    بی حرکتی

  • inaction


    بی عملی

  • inertness


    بی تحرکی

  • invariability


    تغییر ناپذیری