word - لغت

brash || بی پروا

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

bræʃ

UK :

bræʃ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brash] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brash] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brash] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brash] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brash] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • a brash young banker


    یک بانکدار جوان وحشی


  • آیا فکر نمی کنید آن کت و شلوار برای مراسم تشییع جنازه کمی گستاخانه است؟

  • His lawyer was brash. arrogant. and egocentric. but he usually won his cases.


    وکیلش بی ادب بود مغرور و خود محور. اما او معمولاً در پرونده های خود پیروز می شد.


  • طراحي كه به خاطر سبك بي پروا و خلاقانه اش معروف است

synonyms - مترادف

  • bold


    پررنگ

  • insolent


    گستاخ

  • presumptuous


    متکبر

  • impudent


    گستاخ

  • brazen


    گستاخ

  • cheeky


    پر رو

  • impertinent


    بی احترام

  • audacious


    جسور

  • cocky


    از خود راضی


  • رو به جلو

  • rude


    بی ادب


  • تازه

  • saucy


    گستاخ

  • sassy


    جنون آمیز

  • arrogant


    مغرور

antonyms - متضاد

  • meek


    حلیم

  • timid


    ترسو

  • mousey


    موش

  • mousy


    موشی

  • retiring


    بازنشستگی

  • shy


    خجالتی


  • مراقب باشید

  • cautious


    محتاط

  • diffident


    متفکر

  • polite


    با ادب

  • prudent


    محتاط، معقول

  • reserved


    رزرو شده است

  • respectful


    احترام

  • thoughtful


    متفکر

  • uncertain


    نا معلوم