bravely
bravely - دلیرانه
adverb - قید
UK :
US :
او شجاعانه برای کشورش جنگید.
او برای بیش از دو سال شجاعانه با سرطان مبارزه کرد.
او شجاعانه تصمیم گرفت که علیه این بی عدالتی صحبت کند.
او شجاعانه با عواقب آن روبرو شد.
شما هرگز نمی توانید تضمین کنید که چه کسی در زمان جنگ شجاعانه عمل خواهد کرد.
courageously
شجاعانه
boldly
جسورانه
fearlessly
بدون ترس
heroically
قهرمانانه
gallantly
به طرز وحشتناکی
intrepidly
سرسختانه
stalwartly
با جسارت
gutsily
بی وقفه
dauntlessly
با جان و دل
valiantly
با دوام
valorously
جوانمردانه
stoutheartedly
بازیگوش
doughtily
مردانه
audaciously
محکم
chivalrously
قاطعانه
daringly
خوش شانسی
gamely
بی پروا
manfully
سر به سر
unflinchingly
با وقاحت
stoutly
تنومند دل
resolutely
به تنهایی
pluckily
با اشتیاق
recklessly
مشتاقانه
venturesomely
با سر بالا
headlong
brazenly
stout-heartedly
single-handedly
enthusiastically
eagerly
fearfully
با ترس
nervously
عصبی
timidly
ترسو
uneasily
با ناراحتی
anxiously
با نگرانی
apprehensively
نگران
worriedly
با تردید
diffidently
به طرز ناپسند
pusillanimously
به طرز وحشتناکی
timorously
به صورت کوچک شدنی
hesitantly
بدون ستون فقرات
shrinkingly
خجالتی
spinelessly
بی روح
shyly
بزدل
spiritlessly
با ولع
cowardly
در زنگ هشدار
cravenly
در ترس
in alarm
در وحشت
با دلهره
in fright
در ترس و لرز
با نفس بند آمده
with apprehension
با تردیدهای فراوان
with trepidation
با قلبت در دهانت
بااحتیاط، محتاطانه
cautiously
