word - لغت

bravery || شجاعت

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbreɪ.vər.i

UK :

ˈbreɪ.vɚ.i

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bravery] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bravery] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bravery] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bravery] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bravery] در گوگل

description - توضیح

  • brave behaviour or actions.


    رفتار یا اعمال شجاعانه

example - مثال

synonyms - مترادف


  • شجاعت

  • daring


    شجاعانه


  • عصب

  • fearlessness


    نترسی

  • pluck


    چیدن

  • gallantry


    شجاعت

  • guts


    دل و روده

  • heroism


    قهرمانی

  • intrepidity


    بی حیایی

  • boldness


    جسارت


  • بطری

  • courageousness


    شجاعت

  • dauntlessness


    دلتنگی

  • fortitude


    صلابت

  • hardihood


    سرسختی

antonyms - متضاد

  • cowardice


    بزدلی

  • cowardliness


    ترسو بودن

  • cravenness


    ولع

  • dastardliness


    جسارت


  • ترس

  • poltroonery


    پولترونی

  • spinelessness


    بی ستونی

  • faint-heartedness


    ضعف قلب

  • fearfulness


    ترس

  • fright


    ترس

  • timidity


    ترسو بودن

  • diffidence


    اختلاف نظر

  • humility


    فروتنی

  • meekness


    نرمی

  • weakness


    ضعف