word - لغت

braving || شجاع

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

breɪv

UK :

breɪv

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [braving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braving] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

antonyms - متضاد

  • dodging


    طفره رفتن

  • avoiding


    پرهیز کردن

  • evading


    طفره رفتن

  • escaping


    فرار کردن

  • eschewing


    فرار کردن

  • shirking


    شانه زدن

  • skipping


    پرش

  • skirting


    دامن

  • deserting


    متروک

  • ditching


    خندق

  • ducking


    اردک زدن

  • eluding


    فرار کردن

  • leaving


    ترک

  • shunning


    دوری جستن

  • sidestepping


    کنار زدن