word - لغت

brawled || دعوا کرد

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

brɔːl

UK :

brɑːl

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [brawled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brawled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brawled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brawled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brawled] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • fought


    جنگید

  • foughten


    جنگید

  • grappled


    دست و پنجه نرم کرد

  • scrapped


    قراضه

  • battled


    جنگید

  • wrestled


    کشتی گرفت

  • scuffled


    درگیر شده

  • clashed


    درگیر شد

  • struggled


    تلاش

  • tussled


    درگیری

  • wrangled


    دعوا کرد

  • scrimmaged


    به هم خورد

  • skirmished


    زد و خورد

  • stoushed


    خفه شد

  • roughhoused


    خشن

antonyms - متضاد

  • agreed


    موافقت کرد

  • concurred


    موافقت کرد

  • harmonisedUK


    هماهنگ انگلستان

  • harmonizedUS


    هماهنگ ایالات متحده

  • gave in


    تسلیم شد


  • داده شده

  • made peace


    صلح کرد